هو لطیف

روز گندی بود امروز، اول از دانشگاه که گفتند تا زمستون نمیتونم برگردم، و بد هم عدم فروشی رفیقام سر کلاسی که استادانه نمیشناختم، و درسشو نداشتم، نشستم و بد اونا حرف زدن و استاد وقتی‌ از من پرسید این کلاس رو داری یا نه؟ بجای من گفتن نه، و واسه شیرین کردن خودشون جلوی استاد شروع کرد حرف چغلی کردن و… دیگه اینطورین، چیکارشون می‌شه کرد!

بدتر از همه وقتی‌ داشتم بر می‌گشتم سارا زنگ زد، ولی‌ نمیخواستم صحبتم طولانی‌ بشه، زود قطع کردم، بعد sms داد که ایمیل من را خونده… توی دلم گفتم باز یه دراما جدید شد و باز یه قصه داریم… بد گفت خوانده که من سارا رو مثل غزاله و بهینه دوست ندارم و بد هم اینکه همیشه دوست داشتم ازدواج کنه بره!!! خیلی‌ تعجب کردم از اینکه چی‌ این حرفا بد بود؟؟؟ مسلما من سررو نه مثل اونا بلکه مثل یه دوست، دوست داشتم، بهم انرژی میداد، و باهاش اعتماد بنفس می‌کردم، کارهای که آرزو داشتم واسه یه نفر انجام بدم رو واسه سارا با تمام وجودم انجام دادم، و حالا جوابش چی‌؟ اینکه بره ایمیل رو بخونه و بد بگه تو «منو دوس نداشتی‌» و بد زار بزنه زیر بارون که چرا… چراا تو که منو دوست نداشتی‌ باهم دوست شودی؟ داشتم دیوونه میشودم، خیلی‌ واسعم زور داشت، من کل این ۹ ماه رو صرف اون کرده بودم، از خیلی‌ چیزها گذشته بودم… و آخرش چی‌، به اتهام اینکه دوستش نداشتم، و واسعم سرگرمی یا از روی ترحم بوده باهاش دوس شدم؟ چی‌ باید جواب میدادم؟

منم عصبانی‌ شدم داد زدم سرش… ترسید، گریه‌اش بند اومد… گفتم تو عقل نداری، ازش استفاده نمیکنی‌، همش تابعه احساساتی‌ و مثل یک توپ بین آدما قل می‌خوری و لطمه میبینی‌، لگد کوب میشی‌… دلم واسعش نمی‌‌سوخت دیگه، خیلی‌ واسعش سعی‌ و تلاش کرده بودم، واسه اینکه بفهمونم دوستش دارم، ولی‌ واسه خوشبخت کردنش به وجود نه اومدم، خیلی‌ سعی‌ کردم بهش بفهمونم، بدن در آینده به مشکلات جدی می‌خوری، از لحاظه فرهنگی‌، و از لحاظه مالی‌… ولی‌ اون به آینده واقعی‌ فکر نمیکرد… به یه گوشهٔ تنهایی فکر میکرد، که همهچیز مهیا است… به هرحال اینم از سرنوشت ما و شانس سارا… سارا اگه یروزی اینرو خوندی… امیدوارم بدون یک قطره اشک خونده باشیش، هر قطره اشک از امر من کم می‌کنه، تحملشونو ندارم… امیدوارم اون روزی که میخونی‌، فهمید باشی‌ دوستت داشتم، و خودمو از زندگیت کنار کشیدم، ولی‌ فرار نکردم… موندم که تنها نباشی‌، و به مرد زندگیت برسی‌… بازم وسعت آرزوی خوشبختی‌ می‌کنم، و از خدا می‌خوام که کمکت کنه… آمین